همه مصائب بچههای ترخیصی از بهزیستی
سلامت نیوز: بچههای ما دو مشکل اصلی دارند، مسکن و اشتغال. پس سازمانهای مرتبط باید در این زمینه به ما - که تنها یک سازمان هستیم و وزارتخانه هم نیستیم - کمک کنند.به گزارش سلامت نیوز، روزنامه ایران نوشت: علت حضور من در بهزیستی این بود که کاری انجام دهم، چون این وضعیت را دیده بودم. تعارف هم ندارم با علم به این مشکلات آمدم، ولی حجم آسیبها ومشکلات آنقدر زیاد
![]()
سلامت نیوز: بچههای ما دو مشکل اصلی دارند، مسکن و اشتغال. پس سازمانهای مرتبط باید در این زمینه به ما - که تنها یک سازمان هستیم و وزارتخانه هم نیستیم - کمک کنند.
به گزارش سلامت نیوز، روزنامه ایران نوشت: علت حضور من در بهزیستی این بود که کاری انجام دهم، چون این وضعیت را دیده بودم. تعارف هم ندارم با علم به این مشکلات آمدم، ولی حجم آسیبها ومشکلات آنقدر زیاد است که زمان میبرد
موفقیت سازمان ما نسبی است، شاید همکاران خیلی با من هم عقیده نباشند ولی واقعیت این است.
ضعف ما بیشتر در روند بعد از ترخیص بچههای بهزیستی است. بالاخره تا قبل از ترخیص، برنامهها براساس آنچه قانون موظف کرده، اجرا میشود ولی بعد از ترخیص نیاز است بچهها پدر و مادری داشته باشند.
بهعنوان یک مسئول در بهزیستی باید بگویم که وضعیت در بهزیستی وضعیت خوبی نیست.
صحبت من این نیست که چون مثلاً پول ندارم بچه امکانات نگیرد. وظیفه من این است که به او امکانات بدهم واگرنمی توانم باید از سازمان خداحافظی کنم ولی مطمئن هستم سال آینده اتفاقات خوبی خواهد افتاد.
نظارتی که الان وجود دارد کارایی لازم را ندارد، چون با تعداد نیروی محدودی که داریم، نمیتوان این بخش عظیم را نظارت کرد.
در جامعهای هستیم که دچار آسیب است و این مختص بهزیستی نیست.
همین جا اعلام میکنیم که از این پس 100 درصد شهریه بچهها پرداخت میشود.
بچههای ترخیصی، عنوان دیگر بچههای بهزیستی است بعد از 18 سالگی. در این سن چتر حمایتی براساس قوانین از روی سر بچهها برداشته میشود تا آنها با 14 میلیون تومان پول در دست و اغلب بدون هیچ مهارتی به دنبال سرنوشت خود بروند. این آغاز ماجرا و مشکلات جدیدی است بدون سایه سازمانی به نام «بهزیستی». سازمانی که به گفته مسئولانش هم با کمبود نیرو رو به روست هم با کمبود اعتبار! همین موضوع دلیل میزگرد روزنامه ایران شد. روزنامه ایران از چندی پیش پرونده مشکلات بچه های ترخیصی بهزیستی را با برگزاری میزگرد و مصاحبه با مسئولان بهزیستی گشوده است و قرار است همچنان گزارشu2009هایی را در این باره صرفاً برای رفع مشکل بچه های بهزیستی (ترخیصی) به چاپ برساند.
«احمد دلبری» مدیرکل بهزیستی استان تهران، ابراهیم غفاری معاون اجتماعی بهزیستی استان تهران و سهیلا کاظمی کارشناس شبه خانواده در یک سوی میز نشستند و مهدی و سحر از بچههای ترخیصی مراکز بهزیستی در سوی دیگر آن! «دلبری» در این میزگرد به روزنامه ایران اعلام میکند که بهزیستی صددرصد شهریه دانشجویان بهزیستی را پرداخت خواهد کرد. سیستم پرداخت شهریه دانشجویان این سازمان براساس توافقنامه جدید بین دو سازمان بهزیستی و سنجش بدون دخالت دانشجو انجام میگیرد اما باید دید که این وعده و امیدها چقدر محقق خواهد شد.
بحث را از 14 میلیون تومان پولی که در اختیار بچههای ترخیصی میگذارید شروع میکنیم. آیا این رقم کافی است؟
دلبری: خیلی راحت بگویم موفقیت سازمان ما نسبی است، شاید همکاران خیلی با من هم عقیده نباشند ولی واقعیت این است ما خیلی جاها موفق بودیم وخیلی جاها ناموفق. البته در برخی از گزارش هایی که میآید بزرگنمایی میشود در صورتی که میتوان موضوعات را به شکل دیگر بیان کرد. به نظر میرسد لازم است تا در بخشی از عملکرد خود تجدید نظر کنیم. اینکه آیا این پولی که به بچههای مراکز بعد از ترخیص میدهیم کافی است یا نه نیاز به بررسی دارد. قبول داریم که کافی نیست ولی دنبال این فضا هستیم و این حرکت در سازمان شروع شده که مشکلات آنها را کاهش دهیم. معتقدیم که خودمان نمیتوانیم خود را ارزیابی و اشتباهاتمان را شناسایی کنیم به همین دلیل تصمیم گرفتیم از «انجیاو»ها کمک بگیریم تا ما را ارزیابی کنند و بگویند که نحوه ترخیص بچهها درست است یا باید در این روند تغییر ایجاد کرد؟ پس بدنبال این هستیم که خودمان را تصحیح کنیم. من قبول دارم که کار جاهایی اشکال دارد ولی قبول کنید این بچهها جزئی از این جامعه هستند مثل فرزندان خودمان، آیا همه بچههای ما که در خانواده هستند ایده آل هستند؟ قطعاً نه، ولی ما باید به سمتی برویم که وضعیت بهتر از این باشد.
به طور واضح بگویید که در کجاها ضعف وجود دارد؟
دلبری: خب ضعف ما بیشتر در روند بعد از ترخیص بچههای بهزیستی است. بالاخره تا قبل از ترخیص، برنامهها براساس آنچه قانون موظف کرده، اجرا میشود ولی بعد از ترخیص نیاز است بچهها پدر و مادری داشته باشند. ما هنوز نتوانستیم نقش پدر و مادری خود را بعد از ترخیص مشخص کنیم و به سرانجام برسانیم.
البته به نظر میرسد که مشکلات بچهها قبل از ترخیص شروع میشود و پیامدهای آن بعد از ترخیص خودش را بیشتر نشان میدهد. آنها زمانی که در مراکز هستند خوب غذا میخورند، خوب لباس میپوشند و... ولی مهارت یاد نمیگیرند. زندگی کردن را به آنها آموزش نمیدهیم. پول میدهیم ولی چگونگی مدیریت آن را به آنها یاد نمیدهیم. آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که علاوه بر آموزشهایی که تاکنون به آنها داده اید باید به بچهها آموزشهای دیگری هم داد؟
دلبری: کاملاً با شما موافقیم. البته هر چی بگوییم نسبی است؛ قبول داریم که بچهای که ترخیص میشود باید بداند که با این 14 میلیون پول چکار کند.
البته 14 میلیون نیست کمتر از این مبلغ است.
غفاری: ترخیصهای جدید همین مبلغ است. از سال 93 به بعد همین مبلغ پرداخت میشود.
دلبری: بله قبلاً 7 میلیون بود. ولی وقتی بچهای آموزش نبیند 14 میلیون که هیچ، 140 میلیون هم داشته باشد نمیتواند برآن مدیریت کند. تا جایی که با مراکز غیر دولتی در تماس بودم در مراکزی که تعداد بچهها کم بود بچههای موفق بیشتر بودند. نیاز است کلینیکهای مددکاری ما خلأهایی که بچهها از قبل داشتند را رفع کنند. با سازمان فنی و حرفهای نیز وارد مذاکره شدهایم که آموزشها در قالب دوره یک ماهه نباشد بلکه آموزش بازار محور به آنها داده شود. اینها مواردی است که باید اصلاح شود.
نزدیک به 4 دهه از عمر این سازمان میگذرد، به نظر میرسد که باید این گامها زودتر از این برداشته میشد.
دلبری: بهعنوان یک کارمند بهزیستی باید بگویم که وضعیت در بهزیستی وضعیت خوبی نیست. من نمیتوانم انتظار خارقالعادهای از یک کارمند ساده با حقوق 700 هزار تومان داشته باشم. افرادی که به بهزیستی میآیند ضعیفترین قشر جامعه هستند. در حال حاضر33 درصد کارمندان ما جامعه هدف ما هستند یا زنان سرپرست خانوارند یا فرزندان بهزیستی یا معلول. از طرفی حجم خدماتی که انجام میدهند بالاست. مثلاً استاندارد نگهداری در یک اتاق شیر خوارگاه 6 بچه است ولی الان به 17 بچه در مراکز هم میرسد. خب ببینید، چقدر میتوان به مربی فشار آورد. باید همه چیز با هم باشد. حدود 2 هزار و 600 نفر در برنامه چهارم از بهزیستی بازنشسته شدند و تنها کمتر از 2 درصد جذب شد. بقیه را چه کسی باید جواب بدهد؟
دلیل نمیشود چون کارمندان بهزیستی در فشار هستند بچهها آسیب ببینند. مسئولیت این بچهها به عهده سازمان است، بچهها گناهی ندارند.
سحر: بچه تا زمانی که در مرکز است، مشکلی ندارد. از خوراک گرفته تا تفریح آنها مطلوب است اما مهمترین دغدغه آنها بعد از ترخیص است. مربیان هم کوتاهی نمیکنند. اگر هم مشکلی هست بین خود بچه هاست.
یعنی وقتی از مرکز خارج شدی، دنیا را همان طور دیدی که تصور میکردی؟
کاظمی: البته بچههای ما کم تجربه نیستند با کوله باری از تجربه وارد سازمان میشوند.
چطور بچهای که از نوزادی وارد مرکز میشود تجربه دارد؟
کاظمی: البته اگر دارای شرایط فرزندخواندگی و فاقد والدین باشد، مسأله فرق میکند.
غفاری: ما قبل از ترخیص همه امکانات لازم را در اختیار آنها میگذاریم.
دلبری: کاملاً با شما موافقیم، ولی باید سیستم درست باشد. مثلاً بچهای که نیاز به درمان دارد باید تحت حمایت وزارت بهداشت باشد، ولی همیشه اینطور نیست. مثلاً موردی داشتیم که اورژانس123 بچهای را به یکی از مراکز برده که 10 روز حمام نکرده بود، این بچه آنقدر مشکل داشت که سه بیمارستان او را پذیرش نکردند. چرا؟ چون آمار فوتی آنها بالا میرود. واقعیت این است که برخی از دستگاهها زیر بار نمیروند، بله بچه نمیداند من نیرو دارم یا ندارم ولی کمبود نیرو باعث میشود کیفیت کار پایین بیاید و گاهی از غذای او زده میشود، گاهی از تفریحش و گاهی... . باید همه سیستم با هم کار کنند. شما ببینید بهزیستی چقدر جایگاه حقوقی دارد. البته صحبت من این نیست که چون مثلاً پول ندارم بچه امکانات نگیرد. وظیفه من این است که به او امکانات بدهم واگرنمی توانم باید از سازمان خداحافظی کنم ولی مطمئن هستم سال آینده اتفاقات خوبی خواهد افتاد.
موضوع بحث ما فراتر از اینهاست. چرا در طول این سالها، این نیاز احساس نشده که به بچهها مهارت آموخته شود تا بعد از ترخیص بتوانند زندگی خود را مدیریت کنند. با بچههای زیادی صحبت کردیم، گفتند در مراکز به ما خیلی خوب میرسیدند ولی بعد از ترخیص بلد نبودیم حتی برای خود یک وعده غذا درست کنیم. باید این روند تسهیل شود، شاید خیلی هم به اعتبار و بودجه مرتبط نباشد.
سحر: سه سال است که من از مرکز بهزیستی ترخیص شدم. از زمانی که دبیرستان میرفتم وارد مرکز بهزیستی شدم و میدیدم که خود بچهها مایل نیستند مهارت یاد بگیرند. در اتاق ما که 20 نفر بودیم تنها سه نفر دوست داشتند در کلاس زبان حاضر شوند. برای مهارت آموزی خود بچهها هم باید بخواهند.
این اصلاً توجیه خوبی نیست. بچههای خود ما هم شاید دوست نداشته باشند که به سرکلاس درس بروند اما پدر و مادرها آنها را به حال خود رها نمیکنند. وقتی این نیاز احساس میشود که بچهها مهارت یاد بگیرند باید در بهزیستی این الزام به وجود بیاید.
کاظمی: من بچهها را با توجه به تفاوتهای آنها میبینم، یک بچه در کف خیابان است و بچهای در عرش. ما میگوییم هر چه داریم، چه بد وچه خوب برای بچهها یکسان است. اگر کلاسی است برای همه یکسان است. از سال گذشته بهزیستی الزام کرده که همه بچهها باید قبل از ترخیص مدرک فنی و حرفهای داشته باشند. اگر نداشته باشند مبلغی از هزینه ترخیص آنها کم میشود. ببینید بسترها آماده است ولی بچهها با پیشینههای متفاوت و ضریب هوشی متفاوت هستند. ما برای ترخیص بویژه دو سال آخر برای دریافت مدرک تحصیلی سختگیری میکنیم ولی وقتی بستر آماده است و کسی متقاضی نیست چکار باید کرد. بعضی از بچهها دوره را میبینند ولی سر امتحان حاضر نمیشوند پس جاهایی دست و پای ما بسته است.
خب شاید کسی بهعنوان راهنما و مشاوره نبوده که بچهها را آگاه کند، چون خیلی از آنها ناآگاهند. از بچهها که میپرسیم میگویند کسی نبوده به ما بگوید!
کاظمی: بعید میدانم. اگر ما واقعاً احساس کنیم بچهای استعداد دارد حتماً او را کمک میکنیم و دست او را میگیریم. کم پیش میآید که ما پتانسیلی در بچه احساس کنیم ولی به او کمک نکنیم.
خب این دیدگاه مردود است. چون شما باید به این تفاوتها توجه کنید. قطعاً بچهای که خیلی باهوش است باید به جایگاهی که حق اوست برسد. بنابراین بهزیستی باید روی آن سرمایهگذاری ویژهای داشته باشد! روند استعدادیابی بچهها در مراکز چگونه است؟
کاظمی: ببینید بالاخره یک بچه در یک زمان طولانی در مرکز است و در این مدت درباره او شناخت پیدا میشود که در چه زمینههایی استعداد دارد ولی باز تأکید میکنم میزان همکاری بچهها بسیار مهم است.
البته اگر برنامه مدون برای شناسایی استعداد بچهها وجود داشت، الان باید شاهد بچههای موفق بیشتری از مراکز باشیم!
کاظمی: ورودیهای ما بسیار متفاوت است، بچهها هم متفاوت هستند. ولی واقعیت این است که ما بعد از ترخیص وظایف دیگر سازمانها را هم انجام میدهیم. درست است ما مسئولیم که تا 18سالگی بچهها را نگه داریم ولی کدام سازمان دیگری احساس مسئولیت میکند مگر آنها در برابر یک نوجوان 18 ساله مسئول نیستند؟
کدام سازمانها همکاری نمیکنند؟
کاظمی: مسأله این است که برای آنها مسئولیتی تعریف نشده است. بچههای ما دو مشکل اصلی دارند، مسکن و اشتغال. پس سازمانهای مرتبط باید در این زمینه به ما - که تنها یک سازمان هستیم و وزارتخانه هم نیستیم - کمک کنند. گاهی لازم است سازمانهایی دست بهزیستی را بگیرند ولی متأسفانه شانه خالی میکنند. به طور مثال اگر از بچهای در مدرسه خطایی سر بزند او را اخراج میکنند ولی اگر خانواده داشته باشند نه. اینجا تفاوت وجود دارد.
سحر: بچهها بعد از ترخیص نیاز به یک پدر و مادر دارند، خب پدر و مادر که نیست اما باید حامی داشته باشند. یکی از دلایلی که من موفق شدم، داشتن یک حامی خوب بود. اگرچه از نظر مالی در وضعیت خوبی نیست ولی از نظر عاطفی خیلی کمکم کرده است. من با پول ترخیصم که 7 میلیون بود نمیتوانستم کاری بکنم ولی در این سه سال پولم را به 20 میلیون رساندم البته با کمک حامیای که دارم.
مهدی: بچهها مشکلاتی دارند که برخی قابل حل است برخی نه، چون حامی ندارند. مثلاً مدتی است از یک نفر طلب دارم ولی بدهی خود را نمیدهد، چون وضعیت من را میداند. ما به افراد اعتماد میکنیم ولی متأسفانه از موقعیت ما سوءاستفاده میشود. سازمان برای مشکل من حتی یک مددکار یا کارشناس حقوقی معرفی نکرد تا مشکلم را حل کنم و به همین دلیل من مجبورم دانشگاهم را رها کنم و دنبال کارم بروم. درست است که «خیر» خیلی خوب است ولی ما «خیری» داشتیم که ضامن بچهها شده ولی نصف پول را از آنها گرفته است چون میداند مشکل نبود ضامن داریم. البته خیر خیلی خوب هم وجود دارد. من 10 سال پیش با یک میلیون و 200 هزار تومان ترخیص شدم ولی امروز با 14 میلیون تومان کجای تهران میتوان خانه اجاره کرد، تازه بجز وسایل اولیه زندگی. متأسفانه قوانین مشکل دارد و باید بازنگری شود.
شما روی عملکرد مربیان چه نظارتی دارید؟ البته ما زحمات آنها را نادیده نمیگیریم ولی خب گزارشهایی مبنی بر سوءاستفاده مربیان از بچهها به ما میرسد، یک نگرانی دیگر هم وجود دارد. بچهها میترسند بیایند بهزیستی و مشکلات خود را بگویند! چرا؟
غفاری: اینطور نیست. در اتاق من باز است هر بچهای که اینطور میگوید بیاید ببینیم چه ترسی دارد.
چه نفعی برای او دارد که دروغ بگوید؟
غفاری: چرا دارد. دو بحث وجود دارد، یکی موضوع مهارتآموزی است که ما آمادهایم بیایید و از نزدیک مراکز ما را ببینید. مطمئناً 80 درصد نظر شما برمیگردد. نمیگوییم ایدهآل است ولی همه بچهها موظف هستند همه کارهای شخصی خودشان را انجام دهند. اینکه شما میگویید کار شخصی مثل ظرف شستن بلد نیستند برای من عجیب است. من سالهاست در این حوزه کار میکنم. در مورد ترخیص هم بله، در گذشته سازمان راهکاری برای آن نداشته. یک ساک به بچه میدادند و بعد میگفتند برو، ولی امروز سازمان درگیر است. تا 10 سال پیش بهزیستی بهصورت اردوگاه بچهها را نگهداری میکرد. آن چیزهایی که شما به آن اشاره کردید، در یک محیط اردوگاهی اتفاق میافتد ولی الان 95 درصد این مسائل وجود ندارد. هرکجا مربی اشتباه کند اخراج میشود.
5درصد خطا هم در این موضوع عدد کمی نیست!
غفاری: هر کسی میگوید دستش را بگیرید و بیاورید پیش ما حتماً رسیدگی میکنیم ولی به گفتهها اکتفا نکنید. الان برای ترخیصیها 14 میلیون میدهیم، فکر میکنید من راضی هستم؟ نه با 14 میلیون نمیشود، خانه اجاره کرد ولی این دست من نیست امکاناتی است که در اختیار ما گذاشتند. ما علاوه بر این مبلغ، بچهها را بیمه عمر کردیم که بعد از ترخیص بتوانند از آن استفاده کنند.
در مورد حامیان هم باید بگویم برخی از حامیان کمک حال سازمان بودند با این همه ما از این اوضاع راضی نیستیم. از امکاناتی که به بچهها میدهیم راضی نیستیم، ولی چارهای نیست. الان بیکاری در جامعه شامل حال بچههای ما هم میشود. آسیبهای اجتماعی و طلاق آمار بالایی دارد. شما طوری عنوان میکنید که انگارهمه بچههای مراکز باید دکتر و مهندس باشند. بالاخره ما هم در این جامعه هستیم. یکی از نواقص و عیب کار ما این است که نرفتیم ببینیم مشکلات بچههای ما چیست، این هم به این دلیل است که اطلاعات کافی نداشتیم. ما الان احساس کردیم با ترخیص بچهها مشکل داریم چون آیین نامهای نداشتیم و به همین خاطر آیین نامهای تدوین کردیم. با 4 کلینیک تخصصی تفاهمنامه امضا کردیم که بچهها را تا 5 سال بعد از ترخیص به آنها واگذار کنیم. کار دیگر ما جمعآوری اطلاعات از بچههای ترخیصی بود که حداقل 5 سال قبل آنها را خارج کردیم. این اطلاعات را در اختیار مؤسسهای قرار دادیم تا اطلاعات ریز این بچهها را - از سلامت روان گرفته تا اشتغال آنها - استخراج کند و در اختیار ما قرار دهد تا ببینیم چه مداخلاتی باید انجام دهیم، چون الان مداخلات ما میسر نیست. قبول داریم بچههای ما مشکل مسکن دارند و اشتغال و...
میگویید قرار است اتفاقاتی بیفتد، چرا تاکنون که سالها از تأسیس مراکز میگذرد کاری صورت نگرفته؟ گناه بچههایی که در گذشته ترخیص شدند چیست؟
غفاری: ببینید دستمان خالی است. ولی الان مداخلات ما این است که هر کسی مراجعه میکند کمک میشود. شاید 10 درصد بچهها مراجعه میکنند.
دلبری: علت حضور من در بهزیستی این بود که کاری انجام دهم، چون این وضعیت را دیده بودم. تعارف هم ندارم با علم بر این مشکلات آمدم، ولی حجم آسیبها ومشکلات آنقدر زیاد است که زمان میبرد ولی مطمئن هستم با این حرکتهایی که صورت گرفته اتفاقات خوبی خواهد افتاد. ما در ابتدا اتاق فکری برای بررسی مشکلات استان تهران تشکیل دادیم که در نهایت به 6 چالش اولویت دار رسیدیم که یکی از آن فرزندان بهزیستی بودند. برای آن برنامه نوشتیم. ما هر چهارشنبه ملاقات عمومی داریم، منتهی حجم کار زیاد است. بله قبول داریم ما باید مشکل بچهها را حل کنیم ولی مستلزم این است، بدانیم مشکل چیست. باید به من مراجعه شود تا بتوانم حل کنم. من که نمیتوانم از مشکلات تک تک بچهها باخبر شوم، باید انتقال دهند تا باخبر شوم. اگر تخلفی صورت میگیرد من خط قرمز دارم، قطعاً برخورد میکنم. مثلاً اگر کودک آزاری گزارش شود ما جز به اخراج راضی نیستیم، چون در غیر این صورت نمیتوانیم سیستم را کنترل کنیم.
چطور بر کار مربیان نظارت دارید؟
دلبری: نظارتی که الان وجود دارد کارایی لازم را ندارد، چون با تعداد نیروی محدودی که داریم، نمیتوان این بخش عظیم را نظارت کرد. سیستم هوشمندی طراحی شده که بهصورت تصادفی من بتوانم نظارت کنم.
پس با این وضعیت نمیتوان منکر مشکلاتی شد که برای بچهها بویژه دختران پیش میآید؟
یک نقص نظارتی بهزیستی این است که ما مؤسسات را بعد از مجوز رها میکنیم. نکته دیگری که من بهعنوان نقص در استان تهران میبینم همان 14 میلیون تومان پول ترخیص است. بله این پول شاید در ایلام به درد بچهها بخورد ولی در تهران کم است وخودش آسیب است ولی متأسفانه برای همه استانها یکسان است. ما اعتراضهایمان را کردیم، در جامعهای هستیم که دچار آسیب است و این مختص بهزیستی نیست. باید تعامل بین سازمان وجود داشته باشد. باید در آموزش بچهها، آموزش و پرورش و دانشگاه وارد عمل شود تا در کنار بهزیستی باشد. مثلاً وزارت مسکن برای مسکن فرزندان بهزیستی هم باید وارد عمل شود بهزیستی به تنهایی کافی نیست.
کاظمی: اگر مبلغ ترخیص را در برخی استانها افزایش دهیم این احتمال وجود دارد که همه تمایل داشته باشند به آن استانها مراجعه کنند.
برنامهای برای حل مشکل ضمانت بچهها دارید؟
دلبری: برای این کار با چند بانک طرف قرارداد سازمان، مذاکره کردیم تا یارانه بچهها را بهعنوان ضامن بپذیرند که اگر بچهها نتوانستند قسط خود را پرداخت کنند از یارانه آنها کم شود.
شهریه بچهها چطور پرداخت میشود؟
مهدی: متأسفانه امدادی (هزینهای) که به من دانشجوی کارشناسی ارشد میرسد با امدادی یک سرباز برابراست. من الان 175 هزار تومان میگیرم، کسی هم که دیپلم میگیرد همین مبلغ را میگیرد در حالی که هزینه پایان نامه من 5 میلیون تومان است. از طرفی ما برای ثبتنام باید از سازمان، نامه میگرفتیم و بعد کارهایمان را انجام میدادیم. الان هم 80 درصد شهریهام را پرداخت میکنند نه 100 درصد. ما این مشکلات را هم داریم. ای کاش جلساتی در بهزیستی برای بچهها گذاشته شود تا بچهها بیایند و راحتتر مشکلاتشان را مطرح کنند. مشکلات برخی از بچهها خیلی حاد است که در جمع نمیتوانند عنوان کنند. بله ما مشکل مسکن داریم ولی آیا خانوادهای هست که بچه او به خاطر نداشتن جا در محل کارش بخوابد؟
دلبری: همین جا اعلام میکنیم که از این پس 100 درصد شهریه بچهها پرداخت میشود. خبر دیگر اینکه بچهها نگران واریز پول برای دانشگاه نباشند، براساس تفاهمنامه، ثبتنام انجام میشود و نحوه پرداخت شهریه بین دو سازمان خواهد بود تا بچهها درگیر پرداخت شهریه نباشند. در مورد برگزاری جلسات با بچهها نیز پیشنهاد خوبی است سعی میکنیم به صورت فصلی با بچهها جلسه گذاشته شود.
الان در تهران چند مرکز با چه تعداد بچه دارید؟
کاظمی: 60 مرکز با یک هزار و 584 بچه از صفر تا 18 سال داریم.
دلبری: هر ماه، 57 بچه تحویل ما میدهند. ما نیاز به اعتماد، اعتماد و باز هم اعتماد مردم داریم.
